تبليغاتX
مدعيان مهدويت

مدعيان مهدويت

ازصدراسلام تاقرن حاضر

19- متن توبه نامه يكي از مدعيان دروغين مهدويت به نام ميرزا علي محمدباب

ازجمله مدعيان دروغين مهدويت درقرن گذشته كه به تناقض گوئي افتاد و شاهد توبه نامه او در مجلس ناصرالدين شاه ودرجمع بسياري از علماء برجسته آن زمان بوديم ميرزا علي محمد باب است .اصل اين توبه نامه در كتابخانه مجلس شوراي ملي بايگاني است و« سِراِدواردبِرون »دركتاب« The Babi Religion   » در صفحه 256 آن را نقل نموده است . همچنين «ميرزا ابوالفضل گلپايگاني» بزرگترين مبلغ بهائي دركتاب خود به نام  «كشف الغطاء عن حيل الاعداء» درصفحه 201 الي 204 نيزآن را آورده است.

                             متن توبه نامه ميرزا علي محمد باب

 

« فداك روحي الحمد لله كما هو اهله و مستحقه ، كه ظهورات فضل و رحمت خود را در هرحال بر كافه ي عباد خود شامل گردانيده ، بحمدلله ثم حمداً كه مثل آنحضرترا ينبوع رآفت و رحمت خود فرموده كه بظهور عطوفش عفو از بندگان و تستر بر مجرمان و ترحم بر ياغيان فرموده ، اُشهِدُالله من عنده كه اين بنده ي ضعيف را قصدي نيست كه خلاف رضاي خداوند عالم و اهل ولايت او باشد، اگرچه بنفسه وجودم ذنب صِرف است ولي قلبم موقن به توحيد خداوند جل ذكره و نبوت رسول او (ص) و ولايت اهل ولايت اوست و لسانم مقربر كل ما نزل من عندالله است، اميد رحمت اورادارم و مطلقاً خلاف رضاي حق رانخواسته ام و اگر كلماتي كه خلاف رضاي اوبوده از قلم جاري شده غرضم عصيان نبوده ودرهرحال مستغفر و تائبم حضرت اورا، و اين بنده را مطلق علمي نيست كه منوط به ادعائي باشد، استغفرالله ربي و اتوب اليه من ان ينسب الي امر، و بعضي مناجات و كلمات كه از لسان جاري شده دليلش بر هيچ امري نيست، و مدعي نيابت خاصه ي حضرت حجة الله عليه السلام را محض ادعاي مبطل است، اين بنده را چنين ادعائي نبوده و نه ادعاي ديگر،مستدعي از الطاف حضرت شاهنشاهي و آنحضرت چنانست كه اين دعاگو را به الطاف و عنايات بساط رآفت و رحمت خودسرافرازفرمايند والسلام »

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 10:31  توسط محمد  | 

18- «لعنت خدا بر بهائيان!!!» از زبان ميرزا علي محمد باب

اشراق خاوري دركتاب تلخيص تاريخ نبيل صفحه 141 مي نويسد:

 

حضرت باب درحضورامام جمعه روبه جمعيت كرد و گفت : « لعنت خدابركسي كه مرا وكيل امام غائب بداند،

  لعنت خدا بركسي كه مرا باب امام بداند ، لعنت خدا بركسي كه بگويدمن منكروحدانيت خداهستم ،

 لعنت خدابركسي كه مرا منكرنبوت حضرت رسول بداند ، لعنت خدا بركسي كه مرا منكر انبياء الهي بداند ،

 لعنت خدا بركسي كه مرا منكر اميرالمؤمنين و ساير ائمه اطهار عليهم السلام بداند.»

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 11:12  توسط محمد  | 

30 - داستان جديد ترين امام زمان قلابي در عصر ارتباطات و اتم :

ادامه از پست مطلب شماره ۲۹ لطفا اينجا راكليك كنيد

«سامر ابوقمر» (نامي كه براي رهبر گروهك جندالسماء مطرح شده است) در زمان رژيم صدام حسين به «همكاري خاص» با حزب بعث فراخوانده شده است. وي سپس از سوي اين حزب به درون زندان مي رود تا ضمن جمع آوري اطلاعات از زندانيان، زمينه اغفال آنان و سپس راه اندازي يك فرقه مذهبي را فراهم نمايد.

سامر ابوقمر بعد از مدتي كه در زندان هاي عراق- براي اجراي برنامه هاي خاص- سپري مي كند، بيرون مي آيد و با استفاده از همان زندانيان آزاد شده و خانواده هايشان اولين هسته گروه جندالسماء را تشكيل مي دهد.
وي پس از سقوط صدام حسين در فروردين 1382 مدتي
ناپيدا بود ولي بعد مشخص شد كه در منطقه اي بين نجف و كربلا موسوم به «الزرگه» مشغول سازماندهي دوعشيره اي است كه اكثر اعضاي آن روابط فعالي با رژيم صدام حسين داشته و اينك نيز با بقاياي حزب بعث عراق در ارتباط هستند. وي در بين آنان با همان «چهره مقدس» زندگي مي كند و در اين مدت كتاب «قاضي السماء» را به رشته تحرير درمي آورد.
وي در اين كتاب خود را
«شيعه خالص» معرفي مي كند و در عين حال در آن همه اعتقادات شيعه راجع به امام زمان(عج) و حتي اينكه امام زمان فرزند حضرت امام حسن عسكري(ع) است را كاملا مردود مي شمرد و در ادله فراوان و متقن شيعه در اين خصوص خدشه وارد مي كند. وي در كتاب خود علم ائمه راجع به امام بعد از خود را نفي و آن را مختص به خدا مي داند. او جعفر كذاب را «جعفر زكي» معرفي نموده و نواب اربعه حضرت ولي عصر(عج) را تخطئه مي كند و نيابت آنان را مردود مي شمرد.
سامر ابوقمر
پس از نفي اعتقادات اصيل شيعه مدعي مي شود كه خود او «امام زمان» است! وي خود را فرزند بلافصل اميرالمومنين(ع) و فاطمه زهرا(س) معرفي مي كند و مدعي مي شود كه نام حقيقي او «علي بن علي بن ابيطالب» است و برادر امام حسن و امام حسين -عليهما السلام- مي باشد كه در زمان حيات صديقه طاهره، بصورت نطفه اي به آسمان برده شده و در آنجا منجمد گرديده و سپس در اين زمان در رحم مادر (دوم) او «امه السودا» قرار داده شده و او متولد گرديده است!
او در كتاب خود با اهانت به سلسله مراجع عظام تقليد از شيخ طوسي (رحمه الله عليه) تا مراجع فعلي، آنان را
منحرف و «مهدور الدم» معرفي مي نمايد. كتاب «قاضي السماء» كه در حدود 600 صفحه تنظيم شده، توسط عناصر بعثي چاپ و توزيع گرديده است.
سامر ابوقمر در منطقه «الزرگه» نقطه اي را انتخاب كرده و منزل بسيار بزرگ و مجللي را در زيرزمين -به گونه اي كه به كاخ شباهت بيشتري دارد- احداث مي كند و شروع به فعاليت دوگانه اي مي نمايد. او از يك سو مراسم خاص مذهبي كه به رفتار
دراويش شباهت هايي داشته راه مي اندازد و بعنوان «امام زمان» از دو قبيله يادشده و عناصر ديگري كه اغفال شده اند، بيعت مي گيرد و از آنان مي خواهد در راه او سختي ها را تحمل نمايند .

سامر ابوقمر دو دفتر در نجف با عنوان «الترويج الي ظهور الحجه» داير مي كند. يكي از اين دو دفتر در محله «حي الميلاد» و ديگري در شارع الرسول قرار داشته است.

پليس عراق با مراجعه به اين دفتر متوجه مي شود كه اين «خانه تيمي» است. بر همين اساس افراد آن كه 25 نفر بوده اند را دستگير مي نمايند و در بازرسي از اين خانه به مقاديري سلاح هم دست پيدا مي كنند. عناصر دستگيرشده در بازجويي هاي اوليه عنوان مي كنند كه «متعلق به امام زمان هستند و هر روز او را مي بينند». آنان آدرس محل سكونت سامر ابوقمر را به پليس عراق مي دهند. پليس سپس با شناسايي رئيس دفتر يادشده وي را احضار مي نمايد. وقتي وي با پليس مواجه مي شود خود را «سيد رسول...» معرفي كرده و مي گويد كه فرزند يكي از مجتهدان نجف است و سپس اضافه مي كند كه: «من ديشب خدمت امام زمان (منظور ابوقمر) بودم. وي به من مشخصات شما و اتاق و ميز شما را داد و گفت فردا او را مي بيني سلام مرا به او برسان و بگو تو يكي از سربازان من هستي و بايد براي ظهور من تلاش كني.»
رئيس پليس نجف وي را نصيحت مي كند و از او مي خواهد از اين حرف ها دست بردارد ولي او قبول نمي كند و ادامه مي دهد: «امام زمان آماده ظهور است و ما بايد موانع را رفع كنيم. اين مراجع فساق و فجارند بايد آنها را
بكشيم تا امام زمان ظهور كند»!
پليس نجف در بازجويي از افراد دستگيرشده متوجه مي شود كه آنان قصد دارند در روز هشتم محرم به نجف
حمله نمايند و در نظر دارند با استفاده از امكانات حرم حضرت اميرالمومنين(ع) كار خود را گسترش دهند. يكي دو نفر از اعضاي پليس از دستگيرشدگان مي خواهند كه جاي «امام زمان»! را به آنان نشان دهند.

بعد وارد منطقه محل سكونت رهبر گروه «جندالسماء» مي گردند و مشاهده مي كنند كه در يك سالن نسبتا بزرگ فردي در ميان ايستاده و عده اي دور او مي چرخند و به تكرار مي گويند:
«بايعتك يا حجه ».

دولت با استفاده از نيروهاي موجود عمليات خود را در صبح روز هشتم محرم آغاز مي كند و تا پايان روز نهم اين ماه موفق به
انهدام كامل اين جريان منحرف و وابسته مي شود.
فرقه سازي استعماري براي از بين بردن مذاهب اصيل سابقه اي طولاني -و حداقل سيصد ساله- دارد از دوره صفويه اين فرقه سازي توسط دشمنان اسلام وجود داشته است. اگر نگاهي به روند پيدايي جريان «جندالسماء» در دوره صدام و در كنار آن به تلاش آمريكايي ها و صهيونيست ها طي سالهاي اخير براي ساقط كردن موضوع مهدويت و خرافي و بي پايه معرفي كردن آن نظري بياندازيم، متوجه مي شويم كه دشمن به تاراج سرمايه هاي گرانسنگ اسلامي بعنوان مهمترين راه استيلا بر ممالك اسلامي چشم دوخته است. گروه جندالسماء اگرچه با حمايت هاي خاص و موثر صدام حسين و رژيم بعثي عراق به وجود آمده است ولي هرگز نبايد ترديد كرد كه دست سازمان هاي جاسوسي آمريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي در پشت آن است. از همين رو آمريكا تنها زماني حاضر به عمليات عليه اين گروه شد كه مطمئن گرديد با اقدام دولت مالكي امكان ادامه حيات اين گروه وجود ندارد و علاوه بر آن ممانعت جدي آمريكا از مقابله با گروه جندالسماء دست هاي پشت پرده آمريكا و... را برملا مي كند.

برگرفته از روزنامه كيهان ، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۵

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 11:55  توسط محمد  | 

17-انتشاريك كتاب جالب و خواندني

طی سالهای بعد از شهریور 1320 مبارزه بر ضد بهائیت بالا گرفت و برای خود ادبیات ویژه ای را در متون فارسی از مطبوعات گرفته تا کتابها و جزوات تشکیل داد. ردیه نویسی ها و خاطرات بخشی از آنها بود. اندکی بعد این کار با نظم و  ترتیب جدی تری دنبال شد و کسانی به طور خاص در پی بازگرداندن بهائی ها به آیین اسلام بودند.

البته بخشی از ادبیات ضد بهایی مربوط به دوران شکل گیری آن در آغاز حکومت ناصری است. در باره این ادبیات در فارسی کمتر نوشته ای به چشم می خورد. آن طرف هم هرچه منتشر می شود از بهایئ هاست که کمتر به این مباحث می پردازند.

از حق هم نباید گذشت که مرام بهائیت بهترین خاطراتش در جذب افراد و همزمان بدترین آنها در بیرون رفتن آنان از بهائیت است. فکر نمی کنم در هیچ آیینی این قدر سریع کسانی جذب شوند و با همان سرعت بلکه بالاتر از آن، از آن مرام درآیند و  بیرون روند.

اگر کسی مطبوعات یکی دو دهه پیش از انقلاب را ورق بزند خواهد دید که چه قدر بهایی با عکس و مشخصات در مطبوعات اعلام انزجار از مرام بهائیت کرده اند. شاید هزاران نمونه را در نشریه ندای حق بتوان یافت که آن زمان توسط سید حسن عدنانی چاپ می شد. شنیدم که پرونده های این قبیل افراد را هم مرحوم آقای حلبی جمع آوری کرده و در کتابخانه آستانه قدس به ودیعت نهاده است. ای کاش آن اسناد هم چاپ می شد.

اما در مطبوعات مذهبی ده بیست و سی مقالات و خاطرات فراوانی در رد بهائیت چاپ شد . نشریه آیین اسلام از آن جمله بود. مرحوم حاج سراج انصاری هم سلسله مقالاتی تحت عنوان بهایی کیست داشت و دیگران.

اما آنچه در آن زمان جالب توجه بود، خاطرات شماری از سران بهائیت بود که برگشته بودند و به تدریج خاطرات خود را در مجلات دینی به چاپ می رساندند.

یکی از اینها فضل الله مهتدی صبحی بود که خاطراتش هم در نشریات چاپ شد و هم به صورت کتاب. دیگری هم عبدالحسین آیتی بود که او هم در نگارش در رد بهائیت آن هم بر اساس خاطراتش تلاش زیادی کرد.

صبحی و پدرش از نزدیکان عبدالبهاء یعنی بانی بهائیت – پس از میر علی محمد باب که بانی بابیت بود و صبح ازل ادامه دهنده راهش  و عبدالبهاء از نیمه راه همه چیز را به نام خود ثبت کرد – بودند و به او و مرام بهائیت خدمت کرده بودند.

آنچه اکنون چاپ شده خاطرات همان صبحی است که در شکل و شمایل جدید عرضه شده است. مقدمه ای به عنوان پیش نوشتار دارد که شرحی است از جریان صوفیه و چگونگی شکل گیری مذهب شیخیه توسط شیخ احمد احسایی و بعد هم درآمدن بابیت از دل آن و تغییر شکل آن به صورت بهائیت و بعدهم شرح حال عبدالبهاء و عباس افندی و شوقی افندی و برخی دیگر از انشعابات آن.

باید همین جا عرض کنم که در این باب هنوز هم یک صد و پنجاه صفحه نخست کتاب بهائیان محمد باقر نجفی عالی است.

پس از آن شرح حال صبحی آمده و تصویری از او در بچگی و بعد هم زندگینامه اش و این که چه سالهایی در خدمت بهاء و بهائیت بوده است.

زان پس دیگر خاطرات خود اوست که خواندنی است.

خاطرات فضل الله مهتدی صبحی - انحطاط و سقوط

مولف: فضل الله مهتدی صبحی
مصحح: علی امیر مستوفیان
مترجم:
ناشر: نشر علم
محل نشر: تهران
تاریخ نشر: 1384
تلفن ناشر: 66465970
آدرس ناشر:
آدرس الکترونیکی ناشر:
 

تاريخ انتشار: يكشنبه 30 مرداد 84

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 11:49  توسط محمد  | 

مطالب قدیمی‌تر